تبلیغات
ادبیات فارسی - جایگاه اجتماعی زن در مثنوی
>
تاریخ : شنبه 1 اسفند 1394
نویسنده : مجتبی معروف

برگرفته از:

 ـ معروف، مجتبی. (1387). « بازتاب مسائل اجتماعی در مثنوی معنوی». پایان نامة کارشناسی ارشد. دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند. استاد راهنما: دکتر محمد بهنام فر

********************************************************

جایگاه اجتماعی زن در مثنوی

یکی از مسائل مطرح در همۀ جوامع، جایگاه اجتماعی زنان است. زن به عنوان عضوی از جامعه، دارای شأن و جایگاه ویژه ای است. در بعضی جوامع، زن از کمترین حقوق برخوردار بوده و هست. حتی در دوران جاهلیت، داشتن دختر ننگ بود. تولد فرزند دختر، باعث خشم مردان می شد، و دختران زنده به گور می شدند. امّا با ظهور اسلام، نگاه جامعه به زن عوض شد. خداوند آیات متعددی را در خصوص جایگاه والای زنان نازل فرموده است.

مولوی که خود عارفی است آگاه به مسائل دینی، به طور کلی نگاه مثبتی به زنان دارد، و در بسیاری موارد شأن و منزلت زنان را می ستاید. البته در مواردی هم مولوی نگاه منفی به زنان دارد که جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.

دیدگاه مثبت مولوی به زن

مولانا جمال زن را مظهر جمال الهی می داند و ضمن سخن از زیبایی و لطافت زن، جمال حق را مطرح می نماید:

رو و خال و ابرو و لب چون عقــیق

دید او آن غنج و برجست از سبک

 

 

گوئیــــا حق تافت از پرده رقیق

چون تجــــلّی حق از پرده تنک

2-961/5

مولوی، زن را نمادی از پرتو الهی می داند، و معتقد است، «آنجا که عشق تجلی می کند، آنچه می بینیم به ظاهر مخلوفی است که دل می رباید اما در حقیقت جلوه ای از جمال حق است و ما جلوه خلق را به صورت مخلوق می بینیم» (استعلامی،ج1 :454).

پرتو حق است آن، معشوق نیست

 

 

خالق است آن گوئیا، مخلوق نیست

 2448/1

مولوی با استناد به آیه قرآن، که می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْكُنَ إِلَیْهَا ... ؛ «او خدایى است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید...» (اعراف: 189) بیان می کند که مرد و زن به یکدیگر نیاز دارند و زندگی بدون هم دیگر بی معنی است. حتی پیامبر برای تسکین خود از عایشه می خاست تا با او حرف بزند. مولوی معتقد است، هرجند مرد به ظاهر بر زن چیره است، اما در حقیقت مغلوب اوست:

«زُیّنَ للنّاس» حق آراسـته است

چون پی «یَسـکُن اِلیها»ش آفرید

رستم زال ار بود از حـــمزه بیش

آن که عـــالم بنــدۀ گفــتش بدی

آب غالب شـــــد بر آتش از نهیب

چون که دیگی حایل آمد هر دو را

ظاهراً بر زن چـــــو آب ار غــالبی

 

 

زانچه حق آراست، چون دانند جست؟

کی تــــــواند آدم از حـــــوّا بـــرید؟

هست در فرمان اسـیر زال خویش

«کَلِّمینی یا حُمــــــــیرا» می زدی

زآتش او جوشد چو باشد در حجاب

نیست کرد آن آب را، کردش هوا

باطناً مغـــــلـوب و زن را طالـــبی

 42-2436/1

مولوی بدرفتاری با زنان را مذموم می شمارد و مردسالاری را در جامعه محکوم می کند، و معتقد است انسان های بی خرد با خشونت زنان را مطیع خود می سازند:

گفت پیغمبر که: زن بر عاقلان

باز بر زن جاهلان غــالب شوند

کم بودشان رقت و لطف و وداد

مهر و رقت وصف انســانی بود

 

 

غالب آید سخت، و بر صاحب دلان

زآن که ایشان تند و بس خیره روند

زآن که حیوانی است غالب بر نهاد

خشم و شهوت وصف حیوانی بود

 7-2444/1

مولانا زن را امانتی می داند که باید به خوبی از او نگهداری شود:

شوی و زن را گفته شد بهر مثال

آن شب گردک نه ینگا دست او

کآنچه با او تو کنی، ای معتَــمَد

 

 

که مکن ای شوی، زن را بد گسیل

خوش امـــنت داد اندر دست تو؟

از بد و نیکی، خــــدا با تو کــــند

 70-3968/6

آنگاه که در قرآن سخن از ارزش های والای انسانی است، زنان در کنار مردان مطرح می شوند:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا؛ «به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است» (احزاب: 35).

مولانا نیز در مثنوی که در بسیاری موارد آکنده از مضامین قرآن و حدیث است، این مطلب را بیان می کند و معتقد است که زنان می توانند چون مردان، روح خود را تا عالی ترین مقامات معنوی ارتقا دهند، چرا که:

لیک از تأنیث جان را باک نیست

از مؤنّث وز مذکّر برتر است

 

 

روح را با مرد و زن اشراک نیست

این نه آن جان است کز خشک و تر است

 7-1986/1

 

ای رهیـــده جــان تو از مــــا و من

مرد و زن چون یک شود، آن یک توی

 

 

ای لطیــــــــفۀ روح اندر مرد و زن

چون که یک ها محو شد، آنک تویی

 6-1795/1

دیدگاه منفی مولوی به زن

بر خلاف تعریف و ستایش زنان در مثنوی، ابیاتی هم وجود دارد که به نکوهش زنان پرداخته است. این موضوع می تواند به لحاظ جامعه شناسی حائز اهمیت باشد، چرا که به نوعی، بیانگر جایگاه زنان در جامعۀ روزگار مولانا است. در حقیقت این ابیات منعکس کنندۀ دیدگاه عرفی جامعه در آن دوره به زنان است.

مولانا در مواردی عقل را به مرد و نفس را به زن تشبیه می کند:

ماجـــرای مــــرد و زن افتـــــاد نقل

این زن و مردی که نفس است و خرد

وین دو بایسته در این خــاکی سرا

زن همی خواهد هویج خـــــــانگاه

نفس همچون زن، پی چـــاره گری

عقل خود زین فکرها آگــــاه نیست

 

 

آن، مثال نفس خود می دان و عقل

نیک بایسته است بهر نیک و بد

روز و شب در جنگ و اندر مـاجرا

یعنی: آب رو و نان و خوان و جاه

گاه خاکی، گاه جوید ســــروری

در دماغش جز غـــم الله نیست

 34-2629/1

مولوی زن را به علت درخواست مایحتاج و ترغیب شوهر برای خرید مایحتاج زندگی در نظام اجتماعی خانواده، به عنوان نماد حرص نیز مطرح کرده است:

عقل را شو دان و زن را حرص و طمع

 

 

این دو ظلمانی و منکر، عقل شمع

 2916/1

در جایی دیگر مولوی مادری را که تحمل دیدن سختی های مکتب را برای فرزندش ندارد و بدون توجه به آینده فرزند،از پدر می خواهد تا او را به مکتب نفرستد، به نفس تشبیه می کند:

هست مادر نفس و بابا عقل راد

 

 

اولش تنگی و آخر صد گشاد

 1443/6

اعتماد به زنان و مشورت با آنان را مذموم می شمارد:

بر زن و بر فعل زن دل می نهید

 

 

عقل ناقص و آنگهانی اعتماد؟

 2199/2

و با  استناد به برخی روایات، از مشورت با زنان بر حذر می دارد:

گفت امّت: مشورت با کی کنیم؟

گفت: گــــر کودک درآیــــد یا زنی

گفت: با او مشورت کن و آنچه گفت

نفس خود را زن شناس، از زن بَتَر

 

 

انبـیا گفتــــــــند با عقـــــــــــل امام

کو ندارد قلـــــــو رای روشـــــــنی

تو خـــــــــلاف آن کن و در راه افت

ز آن که زن جزوی است، نفست کلّ شر

 80-2277/2


وای آنکه عقــــــــــــل او ماده بود

لاجرم مغـــــــــلوب باشد عقل او

ای خنک آنکس که عقلش نر بود

 

 

نفس زشتــــــش نرّ و آماده بود

جز سوی خسران نباشد نقل او

نفس زشتش ماده و مضطر بود

 5-2463/5

  ـ قرآن كریم

ـ ـــــــــــــــــ (1384). مثنوی. مقدمه، تصحیح، تعلیقات، فهرست ها از: محمد استعلامی. تهران: سخن. چاپ هفتم.


************************************ 

برگرفته از:

 

ـ معروف، مجتبی. (1387). « بازتاب مسائل اجتماعی در مثنوی معنوی». پایان نامة کارشناسی ارشد. دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند. استاد راهنما: دکتر محمد بهنام فر

 





موضوعات مرتبط: مقالات ,
برچسب‌ها: زن , مثنوی , مولوی ,
آخرین مطالب