تبلیغات
ادبیات فارسی - عشق
>
تاریخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396
نویسنده : مجتبی معروف

عشق یکی از موضوعات اصلی و مهمّ شعر فارسی است، که پرداختن به آن در هیچ یک از دوره‌های شعر فارسی فراموش نشده است. در تعریف عشق سخن بسیار گفته‌اند. در متون ادبی موارد زیادی مشاهده می‌شود که برخی خواسته‌اند عشق را تعریف کنند و چه بسا در این راه، به نکات لطیف و دقیقی هم اشاره کرده‌اند. این مسئله در میان عرفای ما نیز به چشم می خورد. به عنوان نمونه خواجه عبدالله انصاری عشق را این گونه تعریف می‌کند:

«عشق آتشی سوزان است و بحری بی‌پایان است. هم جان است و هم جان را جانان است؛ و قصّه‌ی بی‌پایان است؛ و درد بی درمان است؛ و عقل در ادراک وی حیران است و دل از دریافت وی ناتوان است؛ و عاشق قربان است ...» (انصاری، 1349: 125).

امّا در اینکه عشق چیست و چه تعریفی از آن می‌توان ارائه کرد، به نتیجه‌ی دلخواه و تعریف ثابتی نمی‌توان رسید. حقیقت این است که نه عاشق و نه غیر عاشق، هیچ کدام قادر به وصف عشق نیستند:

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

 

چون به عشق آیم خجل باشم از آن
لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
            (مولوی، 1375: 31/ب115-112)

این تعریف‌ناپذیری عشق سبب شده تا شاعران و نویسندگان برای بیان آن به استعاره روی آورند و خصوصیات عشق را در قالب استعاره بیان کنند. به همین دلیل عشق گاهی آتش است؛ گاهی حیوان و گاهی دریا. گاهی راهنماست و گاهی ...

--------------------------------------

ـ انصاری، خواجه عبدالله. (1349). رسائل جامع خواجه عبدالله انصاری. به تصحیح و مقابله‌ی وحید دستگردی و مقدّمه‌ و شرح حال به قلم سلطان حسین تابنده‌ی گنابادی. تهران: کتابفروشی فروغی

ـ مولوی، جلال الدّین محمد. (1375). مثنوی معنوی. مطابق نسخه تصحیح شده رینولد نیکلسون. تهران: میلاد.

 




برچسب‌ها: عشق , استعاره ,
آخرین مطالب