تبلیغات
ادبیات فارسی - یاد روزگاران قدیم به خیر
>
تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1396
نویسنده : مجتبی معروف

شعر از سیدمحسن موسوی  ـ گویا

دبیر دبیرستان های سربیشه ـ خراسان جنوبی

-----------------------------------------------------

ای خوشا آن روزگاران قدیم

به چه خوش بودند مردان قدیم

زندگی ها در گذشته ساده بود

سفره  مهر و صفا آماده بود

خوشدلی در زندگی آهنگ داشت

مهربانی سایه ای پررنگ داشت

شادکامی مزه ای دلچسپ داشت

روستایی مرکبی چون اسب داشت

دود اگر هم بود, بوداندر تنور

بوی نان تازه می آمد زدور

بوی گازوییل معنایی نداشت

حرص اندر شهر ما جایی نداشت

نان گندم احترامی بیش داشت

هرکسی یک شهر قوم و خویش داشت

فرش خانه موکت و قالیچه بود

دست بالا دردمان دلپیچه بود

در درون سینه دل یکرنگ بود

خانه ها از خاک و خشت وسنگ بود

ناگهان ما را تب صنعت گرفت

مهربانی را از این ملت گرفت

سادگیمان کم کمک رفت از میان

زندگی هامان عوض شد ناگهان

زندگی ازبیخ و بن می شد عوض

روح و جسم و جانمان شد پر مرض

ظاهری شد جمله  اعمال ما

شد دگرگون حال ما احوال ما

چشم و همچشمی به دل ها راه یافت

قلب ما را لانه ای دلخواه یافت

زرق و برق زندگی ما را گرفت

بخل آمد راستی ها را گرفت

رفت و آمد با عزیزان رنگ باخت

سینه را شیطان دمادم اسب تاخت

رنگ و روی زهد و ایمان کم شده

پشت تقوا وای از ما خم شده

کارها دیگر حقیقی نیستند

ریش ها جز جوجه تیغی نیستند

روزگار ما مجازی گشته است

کاردنیا بچه بازی گشته است

نیست دیگر کار دزدی زشت زشت

دزد هم دارد تقاضای بهشت

رانت خواری را عبادت بشمریم

رشوه را نوعی سعادت بشمریم

قلب ما جولانگه شیطان شده

خانه  مهر و وفا ویران شده

در نماز جمعه شرکت می کنیم

اهرمن را باز بیعت میکنیم

درجلو گر خویش را جا می کنیم

هرچه دوربینست پیدا می کنیم

ما اگر در یک ده و شهریم ما

درحقیقت جملگی قهریم ما

ما زحال دیگران آگه نه ایم

باکسی در رنج و غم همره نه ایم

گور هم آپارتمانی گشته است

خانه، برج دیدبانی گشته است

کاش می شد زندگی چون پیش بود

کاش دل ها خالی از تشویش بود

کاش مردم حال نیکو داشتند

کاش دل ها جمله یک رو داشتند

کاش از رنگ و ریا بویی نبود

کاش غیر از دوستی سویی نبود

موج میزد سادگی دربین ما

یک بغل دلدادگی دربین ما





موضوعات مرتبط: نظم و نثر ادبی ,
آخرین مطالب