تبلیغات
ادبیات فارسی - ظلم و ستم از نگاه مولوی (ادامه مطلب قبل...)ـ
>
تاریخ : جمعه 24 فروردین 1397
نویسنده : مجتبی معروف

تأثیر ظلم بر خود ظالم

ظلم عاقبت دامان ظالم را فرا خواهد گرفت، چنان كه مولانا می گوید:

بهر مظلومان همی كندند چاه
پوستین یوسفان بشكافتند

 

در چه افتادند و می گفتند آه
آنچه می كردند یك یك یافتند

7-396/3

مولانا این مطلب را در ضمن حكایت شیر و نخجیران  نقل می كند. حیوانات در چراگاهی كه داشتند، از حملۀ شیر همواره در بیم و هراس بودند؛ چرا كه شیر از كمینگاه به آنها حمله می كرد و چراگاه برای آنان ناخوش گشته بود. تا اینكه:

حیله كردند، آمدند ایشان به شیر
بعد از این اندر پی صیدی میا

 

كز وظیفه ما تو را داریم سیر
تا نگردد تلخ بر ما این گیا

7-906/1

شیر گفت قبول می كنم به شرط اینكه وفا ببینم. مولانا كه از اوضاع اجتماعی و مكر مردم در مشكلاتی كه برای او به وجود آوردند به خصوص در ارتباط او با شمس كه مدتی هم باعث جدایی آنها شد، دلگیر است؛ به نظر می رسد در اینجا از زبان شیر شكایت خود را از مردم مطرح می كند:

گفت: آری. گر وفا بینم نه مكر
من هلاك فعل و مكر مردمم
مردم نفس از درونم در كمین

 

مكرها بس دیده ام از زید و بكر
من گزیده زخم مار و كژدمم
از همه مردم بتر در مكر و كین

10-908/1

تصمیم گرفتند كه با قرعه طعمه شیر را انتخاب كنند. تا این كه نوبت به خرگوش رسید:

در شدن خرگوش بس تأخیر كرد
در ره آمد بعد تأخیر دراز

 

مكر را با خویشتن تقریر كرد
تا به گوش شیر گوید یك دو راز

6-1115/1

خرگوش با تأخیر می آید و می گوید امانم بده كه عذر موجهی دارم. در ادامه خرگوش می گوید:

با من، از بهر تو خرگوشی دگر
شیری اندر راه قصد بنده كرد

 

جفت و همره كرده بودند آن نفر
قصد هر دو همره آینده كرد ...

8-1177/1

خرگوش چاهی را به شیر نشان می دهد و می گوید: آن شیر در این چاه ساكن است. مولانا باز در اینجا در ضمن داستان به شكایت از خلق می پردازد:

گفت: آن شیر اندر این چه ساكن است
قعر چه بگزید هر كه عاقل است
ظلمت چه، به كه ظلمت های خلق

 

اندر این قلعه ز آفات ایمن است
ز آن كه در خلوت صفاهای دل است
سر نبرد آن كس كه گیرد پای خلق

9-1307/1

شیر به درون چاه می نگرد و با دیدن تصویر خود به تصور اینكه دشمن اوست، به داخل آن می جهد و هلاك می شود. در اینجا مولانا از داستان نتیجه گیری می كند و می گوید:

در فتاد اندر چهی كو كنده بود
چاه مظلم گشت ظلم ظالمان
هر كه ظالم تر، چهش با هول تر
ای كه تو از جاه ظلمی می كنی
گرد خود چون كرم پیله بر مَتَن

 

ز آن كه ظلمش در سرش آینده بود
این چنین گفتند جملۀ عالمان:
عدل فرموده است بدتر را بتر
دان كه بهر خویش چاهی می كنی
بهر خود چه می كنی، اندازه كن

21-1317/1

چه بسا ظلمی كه انسان از دیگران می بیند، اثر ظلمی باشد كه خودش مرتكب شده است:

ای بسا ظلمی كه بینی در كسان
اند ایشان تافته هستی تو
آن توی، و آن زخم بر خود می زنی
در خود آن بد را نمی بینی عیان

 

خوی تو باشد در ایشان ای فلان
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
بر خود آن دم، تار لعنت می تنی
ور نه دشمن بودیی خود را به جان

31-1328/1

باقی ماندن آثار ظلم در جامعه

نیكوان رفتند و سنت ها بماند

 

وز لئیمان ظلم و لعنت ها بماند

748/1

ظالمان مردند و ماند آن ظلم ها

 

وای جانی كه كند مكر و دها

1203/4

مأخذ:

ـ معروف، مجتبی. (1387). «بازتاب مسائل اجتماعی در مثنوی معنوی». پایان‌نامة کارشناسی ارشد. دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند. استاد راهنما: محمد بهنام‏ فر.

 

 




موضوعات مرتبط: مقالات ,
برچسب‌ها: ظلم , مولوی , مثنوی ,
آخرین مطالب