تبلیغات
ادبیات فارسی - زنگ تفریح
>
تاریخ : یکشنبه 30 بهمن 1390
نویسنده : مجتبی معروف
و شیخ [ابو سعید ابوالخیر] بسی گفتی که جحی* مادر را بسیار زدی. مادرش گفت چرا مرا می زنی؟ گفت تا تو در آن وقت که نزنم، شکر کنی و قدر بدانی (از مقامات ابو سعید ابوالخیر).
------------------------
جوحی = از شخصیت های طنز مشرق زمین
ابن سیرین (ره) یکی را گفت: چگونه ای؟
گفت: چگونه بود کسی که پانصد درم وام دارد، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟
ابن سیرین به خانه شد و هزار درم بیاورد و به وی داد و گفت: پانصد درم به وامخواه ده و پانصد درم بر عیال نفقه کن! و عهد کردم نیز با کس نگویم:چگونه ای؟ (از کیمیای سعادت)

--------------------------------------------------

گفتند:یکی توبه کرده بود و بشکست.گفت اگر توبه او را شکسته بودی، هرگز او توبه نشکستی. (از مقامات ابو سعید ابوالخیر).


----------------------------------------------------

یکی را پرسیدنذ که زن را طلاق چرا دهی؟ گفت: سرّ زن خویش آشکارا نتوان کرد.
چون طلاق داد، گفتند: چرا دادی؟ گفت: مرا با زن دیگران چه کار، تا حدیث وی کنم؟
(از کیمیای سعادت).

--------------------------------------------------------

چنان که گفتند جوحی* را که این سو بنگر، که خوانچه ها** می برند! گفت: ما را چه؟
گفتند: به خانه تو می برند. گفت: اکنون شما را چه؟
(از مناقب العارفین)

* جوحی = از شخصیت های طنز مشرق زمین

** خوان = سفره




موضوعات مرتبط: طنز در متون ادبی و عرفانی ,
برچسب‌ها: طنز ,
آخرین مطالب