تبلیغات
ادبیات فارسی - آزادگی ابوسعید
>
تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391
نویسنده : مجتبی معروف
آورده اند كه روزی شیخ [ابوسعید ابی الخیر] ـ قدس الله روحه العزیز1 ـ در نشابور، بر نشسته2 می رفت. به در کلیسایی رسید. اتفاق را روز یکشنبه بود و ترسایان3 جمله در کلیسا جمع شده بودند. جمله [یاران] با شیخ گفتند: «ای شیخ! می باید كه ایشان را ببینیم. شیخ پای از ركاب بگردانید4. چون شیخ در رفت5، ترسایان پیش شیخ آمدند و خدمت کردند6 و همه به حرمت پیش شیخ بایستادند و حالتها برفت7. مقریان8 با شیخ بودند. یکی گفت: «ای شیخ! دستوری هست9 تا آیتی بخوانند؟» شیخ گفت: «روا باشد.» مقریان آیتی بخواندند. ایشان را وقت خوش گشت و بگریستند. شیخ برخاست و بیرون آمد. یکی گفت: «اگر شیخ اشارت کردی10، همه زنارها 11 باز کردندی.» شیخ گفت: ما ایشان را زنار برنبسته بودیم تا باز گشاییم.
«محمدبن منور، اسرار التوحید»

************************************

1ـ خداوند روح عزیز او را پاكیزه گرداند

2 ـ برنشسته: صفت مفعولی مركب، به معنی سوار بر اسب

3ـ ترسایان: مسیحیان

4ـ پیاده شد

5 ـ وقتی شیخ داخل شد

6ـ بندگی و چاكری كردند

7ـ از اصطلاحات تصوف است؛ وجد، طرب و حال بسیاری به آنان دست داد

8ـ قرآن خوانان

9ـ اجازه هست

10ـ دستور می داد

11ـ كمربندی كه مسیحیان و یهودیان به كمر می بستند. (زنار باز كردن: از دین مسیحی خارج شدن)


موضوعات مرتبط: نظم و نثر ادبی ,
آخرین مطالب