تبلیغات
ادبیات فارسی - شاهنامه در فرهنگ جهانگیری
>
تاریخ : دوشنبه 2 آذر 1394
نویسنده : مجتبی معروف

شاهنامه در فرهنگ جهانگیری              (مجتبی معروف ـ دانشگاه فردوسی مشهد)

 

چکیده

شاهنامه به لحاظ در بر داشتن گنجینة بزرگی از واژهها، برای موجودیت زبان فارسی اهمیت زیادی دارد، به طوری که اگر از میان آثار کهن فارسی، آنهایی را که مانند شاهنامه رقم واژههای بیگانه‏‏شان نسبت به کل واژههای کتاب از حدود پنج درصد بیش‌تر نیست، یکجا گرد آوریم، حجم همة‏ آن‌ها روی هم رفته به اندازة شاهنامه نیست. به همین دلیل بسیاری از فرهنگ نویسان برای لغتهای مختلف از این اثر ارزشمند، شواهد فراونی میآورند.

یکی از این فرهنگ ها، فرهنگ جهانگیری، اثر میر جمال الدین حسین انجو است که در چهارمین سال سلطنت جهانگیر شاه، پسر اکبر پادشاه هندوستان به سال 1017 هجری به اتمام رسیده است. وی برای هر لغت از شواهد شعری زیادی استفاده کرده است. در این میان سهم شاهنامه فردوسی قابل توجه است.

این مقاله به تأثیر شاهنامه در فرهنگ جهانگیری و مقایسه اشعار منسوب به فردوسی در این کتاب با شاهنامه خالقی مطلق می پردازد. نویسنده نگاهی آماری به نسبت تعداد بیتهای موافق با متن، پانویس‌ها و بیتهای متفاوت با شاهنامه خالقی دارد.

با مقایسة شواهد شعری جهانگیری و شاهنامة خالقی مطلق، اختلاف زیادی در ضبط دیده میشود به طوری که بیش از 46٪بیتهایی که نشانی آنها یافت شد، ضبط متفاوتی هر چند اندک، با شاهنامة خالقی مطلق دارند. در این پژوهش به مهم‌ترین این اختلافها، با ذکر نشانی در فرهنگ جهانگیری و شاهنامة خالقی مطلق پرداخته میشود.

کلمات کلیدی: شاهنامه، شاهد شعری، فرهنگ جهانگیری، مقایسه.

 

جهت مطالعه کامل مقاله به کتاب «زیر این نخل بلند» انتشارات سخن مراجعه شود.


مقدمه

فرهنگ‌نامه‌ها در ادبیات همواره یكی از ابزارهایی بوده‌اند كه انسان را، با بسیاری از واژهها و ظرائف زبانی آشنا كرده‌اند. فرهنگ نویسی در میان اقوام مختلف جهان، سابقهای دیرینه دارد. پیشینة فرهنگ نویسی در فارسی هم به زمانهای دور باز میگردد:

«از زبانهای ایرانی قدیمیترین فرهنگی که در دست است، یکی فرهنگ اویم است و دیگر فرهنگ معروف به «مناختای» که فرهنگ پهلویک نیز نامیده شده است و قراینی هست که هر دو کتاب در دوره ساسانی و یا شاید در عصری نزدیک به دوره ساسانی تألیف شده است» (نفیسی، 1377: 181).

زبان کنونی ما که در دورۀ اسلامی همیشه آن را زبان دری نامیده اند و به احتمال نزدیک به یقین در دورههای پیش از اسلام نیز همین نام را داشته، از دورۀ ساسانی رایج بوده است. مردم ایران که در شمال و مغرب و جنوب ری بودهاند، همه به زبان پهلوی، و آنها که در نواحی شرقی ری بودهاند به زبان دری سخن میگفته‌اند. در دورۀ اسلامی از زمان طاهریان اندک اندک ادبیاتی به زبان دری پیدا شده و در دورۀ صفاریان و به مراتب پیشتر از آن در دورۀ سامانیان این زبان، ادبیات بسیار وسیع و بسیار جالبی پیدا کرده و رفته رفته در قلمرو زبان پهلوی بیشتر منتشر شده است. در زمانی که دری همه منتشر می‌شد، مردم قلمرو زبان پهلوی خود را به کتابهایی نیازمند دیدند که زبان دری را بدیشان بیاموزد و این مقدمۀ فرهنگ نویسی به زبان کنونی، یعنی زبان دری است.

نهضت قاموس نویسی در ایران از اواسط قرن 5 هجری آغاز شده است. قدیمیترین کتابی که در این زمینه هست، لغت نامه تألیف ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی است که به نام فرهنگ یا لغت فرس اسدی معروف است و آن را پس از نظم گرشاسب نامه، یعنی پس از 458 تألیف کرده است، اگر بپذیریم اشعار گرشاسب نامه را که در نسخههای کنونی این لغت نامه است، اسدی خود در آن جا داده است. به نظر می‌رسد کسانی در این کتاب دست برده و این اشعار را پس از اسدی در آن داخل کرده‌اند و بعید مینماید که اسدی برای لغاتی که معنی کرده، شاهد از شعر خود آورده باشد (همان: 181).

به نظر می رسد پس از تألیف لغت نامه اسدی، تا مدت های زیادی در ایران دیگر کتابی نظیر آن تألیف نشده و همین کتاب مرجع همه بوده است. گویا پس از آن تنها در قرن نهم در هند و پاکستان بار دیگر دست بدین کار زده اند و آن هم بدین جهت است که در قرن نهم هر روز بر عدّة فارسی زبانان هند افزوده می‌شد و چون مردم هند از ایران دور بودند، بیش از پیش به یاد گرفتن زبان فارسی نیازمند میشدند (همان: 182).

بعدها فرهنگ ‏نویسان فارسی، در هند با دلایل گوناگون همت بدان گماشته‏اند. ازقرن هفتم هجری سنّت فرهنگ نویسی باشواهد شعری از ایران به هندوستان منتقل شد. در قرن هشتم و نهم و دهم در این زمینه کتابهای زیادی تألیف شد، ولی ترقّی و تکامل این فن را باید در قرن یازدهم دانست. کاملترین فرهنگ شعری فارسی، فرهنگ جهانگیری است که در زمان سلطنت جهانگیر به سال 1017 هجری نوشتهشده است»(شهریار نقوی، 1341: 12).

فرهنگ نویسی فارسی در هند و پاکستان به دو دوره تقسیم می شود: دوره اوّل زمانی است که در آن فرهنگ نویسان سعی داشتند از هر جایی که امکان پذیر باشد واژه های زبان را جمع آوری کنند؛ بنا براین در این دوره محتویات هر فرهنگ جدید را باید درمقایسه با فرهنگ‌های ماقبل ارزیابی کرد. همین روش تا قرن یازدهم ادامه یافت و به تألیف فرهنگ های جهانگیری و برهان قاطع منتهی شد.

دوره دوّم زمانی است که محتویات مؤلفات پیشین مورد انتقاد قرار میگیرد و کارهای محقّقانهای مانند فرهنگ رشیدی، سراج اللغت، بهار عجم و مصطلحات الشعرا در این زمینه صورت میگیرد (همان:‌14).

یکی از این فرهنگهای هندی که از بهترین و جامعترین این فرهنگها هم به شمار میرود فرهنگ جهانگیری اثر میر جمال الدین حسین انجوست که آن را در چهارمین سال سلطنت جهانگیر شاه به اتمام رسانیدهاست.

«میر جمال الدین حسین انجو پسر فخرالدین حسن از سادات شیراز است. اجدادش میر شاه محمود و میر شاه ابوتراب در زمان شاه طهماسب صفوی به درجات شیخالاسلامی و قاضیالقضاتی نایل آمدند. میر جمال الدّین از سرزمین ایران به کشور هندوستان رهسپار شده و در دکن اقامت گزید»(همان: 81).

حسین انجو برای تألیف فرهنگ جهانگیری از منابع و مآخذ زیادی بهره برده است. شماره این فرهنگها که وی در مقدّمه بر شمرده به 44 میرسد و گذشته از این او از کتابهای دیگر در تفسیر قرآن و پزشکی و تاریخ و جغرافیا بهره گرفت و فرهنگ خود را که به نظر او کاملترین آنها بود، ترتیب داد؛ امّا او از هر یک از این کتابها که بر شمرده، بهرهای اندک برده و در این مقدمه به شیوة پیشینیان برای نشان دادن منابع کار خویش بزرگ نمایی کردهاست. ‌‌(صفا، 1362. ج379:5 ـ378).

یکی از نکاتی که در خصوص مؤلف فرهنگ جهانگیری نمیتوان از آن چشم پوشید، این است که وی بسیاری از لغات و شواهد را آنگونه که در مقدّمه فرهنگ مینویسد، در حافظه داشته است. وی می‌نویسد:‌ «از بسیاری تتبّع و تفحّص، چندان لغات و اصطلاحات به هم رسید که هیچ صاحب فرهنگی را دست نداده بود، لیکن ترتیب آن به سبب موانعی که ذکر آن موجب تطویل است در تأخیر بود، و از غایت تتبّع، مهارتم در این فن به مرتبه ای رسید که کم لغت و مصطلحی ماند، که با مستشهداتش در ذکر این حقیر نبود، چنانکه اکثر یاران انصاف منش، مرا در این علم ثقه دانسته، هر مشکلی در این فن شعر و علم لغت، ایشان را پیش میآمد رجوع به من میآوردند» (انجو شیرازی، 3:1351).

این دعوی باعث شده تا او در بسیاری موارد خود را بینیاز از مراجعه به متون بداند و از این جهت ایرادهایی بر کار او وارد باشد.

از طرفی شاهنامه بهترین منبع برای لغات فارسی است و بسیاری از فرهنگ نویسان برای لغتهای مختلف از این اثر ارزشمند، شواهد فراوانی آوردهاند، به طوری که اگر از میان آثار موجود و کهن زبان فارسی آنهایی را که مانند شاهنامه رقم واژههای بیگانه‏‏شان نسبت به کل واژههای کتاب از حدود پنج درصد بیش‌تر نیست، یکجا گرد آوریم، حجم همه‏ی آن‌‌ها روی هم رفته به حجم شاهنامه نمیرسد. اگر شاهنامه را نداشتیم، هر کس میتوانست ادّعا کند که زبان فارسی بدون رقم بزرگی از واژههای بیگانه، زبانی ناتوان یا دست کم فاقد فصاحت و شیوایی است. (خالقی مطلق، 1389).

در روزگار ما هم نخستین بار علاّمه دهخدا، به هنگام تدوین لغتنامه، همة شاهنامه را خوانده و واژهها و ترکیبات آن را همراه با معانی آنها در فرهنگ عظیم خود گنجانده است. پس از او همة فرهنگنویسان بعدی بهویژه دکتر معین در فرهنگ فارسی و دکتر حسن انوری در فرهنگ بزرگ سخن، از خوان پرنعمت او بهره بردند (خطیبی، 41:1388).

با توجه به اینکه در میان دستنویسهای موجود شاهنامه، حتّی یک دستنویس نیست که از اعتباری کامل برخوردار باشد، مصحح ناچار است در کار خود غیر از دستنویس های کتاب، از مآخذ دیگری هم بهره گیرد (خالقی مطلق، 1390: 477). یکی از این مآخذ واژه نامهها هستند.

با این همه باید هنگام استفاده از این فرهنگها نیز نکات چندی را در نظر داشت. نخست اینکه اعتبار نسبی این فرهنگها بیشتر در واژه مورد استشهاد است، ولی بقیة اجزای بیت، ممکن است به دست کاتبان دگرگون شده باشند» (همان: 501). گذشته از این، گاه کاتبان بیتهایی را به نام فردوسی ضبط کردهاند که اصلاً از او نیست؛ بنابراین، اگر بیتی در این واژه نامهها به نام فردوسی ثبت شده است که در دستنویسهای شاهنامه نیست، نباید حتماً آن را جزو بیتهای گمشده شاهنامه پنداشت (همان: 501).

«بنا به محاسبة جلال خالقی مطلق، در دفتر یکم تصحیح او از آغاز شاهنامه تا پایان پادشاهی کیقباد، نزدیک به هزار بیت الحاقی در چاپهای ژول مول و بروخیم پراکندهاند و همین بیتها در فرهنگهای فارسی نیز دیده میشوند. از این رو هیچیک از فرهنگهای موجود فارسی تصویر روشنی از واژهها و ترکیبات شاهنامه به دست نمیدهند» (خطیبی، 45:1388).

در این مقاله سعی کردیم ابتدا تمام ابیاتی که در فرهنگ جهانگیری منسوب به فردوسی بود استخراج کنیم. در ادامه با استفاده از کشف الابیات شاهنامه، و نیز نرم افزار شاهنامه فردوسی، تولید شده در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نشانی این بیتها مشخص شد و سپس جای همین بیتها را در شاهنامه خالقی مطلق پیدا کردیم.

در ادامه، ضبطهای شاهنامه بر اساس چاپ خالقی مطلق با آنچه که در فرهنگ جهانگیری آمده است، مقایسه شد.

 

 

در مجموع تعداد 727 بیت در فرهنگ جهانگیری منسوب به فردوسی یادداشت گردید که تعداد اندکی برای لغات متفاوت، تکرار شدهاند. در ادامه بیتهایی که از فرهنگ جهانگیری استخراج شد، در پنج گروه دسته بندی شد:

ـ بیتهای یکسان با متن: بیتهایی که ضبط فرهنگ جهانگیری با متن شاهنامه[1] یکسان هستند.

ـ بیت های یکسان با یکی از نسخه بدلهای خالقی: که با متن یکسان نیستند ولی در یکی از ضبطهای پانویس وجود دارد.

ـ بیتهای متفاوت: بیتهایی است که ضبط آن در فرهنگ جهانگیری با متن شاهنامه و پانویسها، هر چند اندک، اختلاف دارد.

ـ بیت هایی که الحاقی هستند و در شاهنامه خالقی در متن نیامدهاست.

ـ بیتهایی که در شاهنامه یافت نشد. این بخش خود شامل سه  قسمت می‌شود:

é بیتهایی که در شاهنامة خالقی وجود ندارند، امّا در نسخههای چاپی دیگری مثل شاهنامه دبیر سیاقی داخل متن هستند.

é بیتهایی که از شاعران دیگر هستند و به اشتباه به فردوسی نسبت داده شدهاند.

é بیتهایی که با استفاده از کشفالابیات و نیز نرمافزارهایی مثل نرم افزار شاهنامه فردوسی و گنجور پیدا نشد و امکان دارد در هر کدام از بخشفوق جای گیرند. (ادامه دارد)
------------------------------------------
جهت مطالعه کامل مقاله به کتاب «زیر این نخل بلند» انتشارات سخن مراجعه شود.




[1] ـ در این نوشتار هر کجا شاهنامه به تنهایی ذکر شود، منظور شاهنامه تصحیح خالقی مطلق است و اعدادی که به تنهایی داخل پرانتز آمده است، شماره صفحه در فرهنگ جهانگیری است.

 




موضوعات مرتبط: مقالات ,
آخرین مطالب