تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (4) سیر بروز تم غنایی را در انواع مختلف ادب فارسی
>
تاریخ : سه شنبه 24 آذر 1394
نویسنده : مجتبی معروف

4) سیر بروز تم غنایی را در انواع مختلف ادب فارسی به اختصار بنویسید.

شعر غنایی محدود و محصور در قالب خاصی از شعر نیست و در همة قالب‌ها چون قصیده، غزل، مثنوی، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، مسمط، رباعی، قطعه و دوبیتی در قالب مثنوی‌های بزمی و عشقی، خصوصاً ساقی‌نامه‌ها دیده می‌شود. قصاید عنصری و فرخی، غزل‌های سعدی و حافظ، مثنوی‌های بزمی حکیم نظامی گنجوی همچون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و رباعیات خیام، قطعات مسعود سعد و ابن یمین و دوبیتی‌های باباطاهر همدانی نمونه‌های بارز انواع شعر هستند.

در بسیاری از مناجات و اوراد اگر به جای خدا، معشوق را تصور کنیم در معنی خللی ایجاد نخواهد شد. زیربنای ادبیات عرفانی هم از این دیدگاه همان ادب غنایی است. عارفان نخستین در واقع ادب عاشقانه را تفسیر و تأویل عرفانی کرده‌اند و این معنی از تفسیرهای شیخ ابوسعید ابوالخیر در اسرارالتوحید کاملاً آشکار است. با توجه به گسترش مفاهیم عرفانی در این گونه شعری در بسیاری موارد معشوق مطرح شده در اشعار عاشقانة عرفانی همان معبود است بنابراین ادبیات عرفانی از این دیدگاه که می‌توان معشوق را با معبود جایگزین کرد یکی از گونه‌های ادب غنایی محسوب می‌شود. قابل توجه است که ارتباط ادب غنایی با مباحث مذهبی سابقه دیرین دارد.

در سده‌های نخستین شکل‌گیری و بالندگی شعر و نثر فارسی هرچه از عشق و مفهوم آن هست، غالباً جنبة مادّی و زمینی دارد. داستان‌های عاشقانه از جمله موضوعات و مضامین ادب غنایی فارسی است که تعداد زیادی از شاعران فارسی‌زبان به آنها رغبت نشان داده‌اند. بی‌شک این گرایش و توجه، به دلیل جاذبه و کشش این‌گونه داستان‌هاست. تجلی عمدة داستان‌های عاشقانه بیشتر در قالب مثنوی است و به دلیل ساختار این منظومه‌ها، همة انواع ادبی چون مدح، پند، هجو، وصف، مناجات و... را در خود جمع کرده است.

منظومه‌های عاشقانه، بسط یافتة شعر غنایی است. در غزل مفهوم عشق به اشارتی بیان می‌شود؛ امّا در منظومة عاشقانه همان مضمون باز و گسترده شده، در قالب داستانی کمال می‌یابد. آنچه در غزل انتزاعی و حکمی است، در منظومة عاشقانه صورت عینی و تفصیلی به خود می‌گیرد.

در ادبیات قبل از اسلام ایران، چندین داستان به زبان پهلوی موجود است که می‌توان آنها را در ردیف رمان‌های عاشقانه به مفهوم ادبی جدید دانست، همانند: رمان اساطیری: «یادگار زریران» و رمان توصیفی کارنامه اردشیر بابکان نویسندگان یونانی و رومی و مورخین بعد از اسلام، نام بسیاری از داستان‌های عاشقانه را می‌برند که مثل «وامق و عذرا» اصل آنها از بین رفته است. به علاوه نه تنها داستان‌هایی مانند: «زال و رودابه» و «بیژن و منیژه»، «شیرین و فرهاد»، «خسرو و شیرین» از زمان باستان به جا مانده است، بلکه بسیاری از داستان‌های عاشقانه عامیانه مانند: «بهرام و گلندام» به طور یقین از یادگارهای پیش از اسلام می‌باشد.

بعد از اسلام، اشعار عاشقانه و غنایی در شعر فارسی از اواسط قرن سوّم یعنی از نخستین روزگار پیدایش شعر دری آغاز شد و قدیم‌ترین آنها را می‌توان در ابیات بازمانده از حنظلة بادغیسی یافت. دورة کمال اشعار غنایی در زبان فارسی از قرن چهارم آغاز شد و در این عهد است که شاعران به سرودن نوع خاصی از شعر به نام غزل و جای دادن تغزّلات دلپسند، در تشبیب قصائد پرداختند. مسئلة مورد توجه در شعر این دوره داستان‌سرایی می‌باشد. داستان‌سرایی از موضوعات مورد توجه شاعران فارسی‌گوی از آغاز شعر فارسی دری بوده است.

در همین دورة «ابوالمؤید بلخی» و بعد از او «بختیاری» نام شاعری در دستگاه آل بویه عراق به نظم داستان یوسف و زلیخا، مبادرت کردند که این منظومه‌ها هم از بین رفته است. بسیاری از داستانهای غنایی در لابلای داستانهای حماسی ذکر شده است و زیباترین جلوة آن را می‌توان در داستانهای عشقی شاهنامة فردوسی دید، همانند: زال و رودابه، رستم و تهمینه، سیاوش و سودابه، بیژن و منیژه و...)

در آغاز قرن پنجم است که داستان‌سرایی رونق بیشتری می‌گیرد و عده‌ای از شاعران به این کار می‌پردازند. در پایان نیمه اوّل قرن پنجم هجری، یکی از داستانهای کهن ایرانی به نام ویس و رامین به شعر فارسی درآمد. این داستان بی‌تردید از داستانهای اواخر دورة اشکانی است که توسط فخرالدین اسعد گرگانی (370-383 هـ . ق) از متون پهلوی یا ترجمة فارسی آن به شعر درآمد، نفوذ این اثر در آثار بعد از خود در منظومه خسرو و شیرین نظامی می‌توان دید. در اواخر قرن پنجم یکی از داستانهای مطبوع مشهور، یعنی داستان یوسف و زلیخا به بحر متقارب ساخته شد و بعضی آن را به غلط به فردوسی نسبت داده بودند.

در قرن هشتم و نهم می‌بینیم که برخی از داستانهای عاشقانه فارسی در قالب ده نامه سروده شده‌اند. ده‌نامه‌ها منظومه‌هایی در شرح عشق و عاشق می‌باشند.

گفتنی است مشهورترین داستان‌سرای ایران بعد از شاعران قرن‌های ششم و هفتم، بی‌تردید، نورالدین عبدالرحمن جامی است. مثنوی‌های سلامان و ابسال، یوسف و زلیخا و لیلی و مجنون او همگی منظومه‌های عاشقانة زیبایی در زبان فارسی هستند. این سه منظومه همراه با منظومه‌ی حماسی ـ تاریخی، خردنامة اسکندری و مثنوی حکمی و عرفانی سلسلة‌الذهب، تحفة‌الاحرار، سبحة‌الابرار، مجموعاً هفت اورنگ او را به وجود می‌آورند.

سرودن منظومه‌های عاشقانه تا اواخر عهد قاجاری و حتی تا روزگار معاصر ما در ادب فارسی ادامه می‌یابد. اوج داستان عاشقانه، قرن نهم تا دوازدهم است. در قرن نهم منظومه‌هایی چون سلامان و ابسال جامی، حسن و دل فتاحی نیشابوری، شمس و قمر خواجه مسعود قمی نوعی خاص از داستان‌های عاشقانه را با عنوان داستان‌های عاشقانه رمزی، تمثیلی و استعاری بنیان نهادند. در قرن دهم به لحاظ کمی تعداد منظومه‌ها و نظیره‌ها به طور چشمگیری افزایش می‌یابد.

از دورة بازگشت به بعد منظومه‌های عاشقانه رو به افول می‌نهد و با شکل‌گیری ادبیات دوران جدید داستان‌های منظوم عاشقانه جای خود را به رمان‌های تاریخی و داستان کوتاه و رمان اجتماعی می‌دهند. قرون دهم تا سیزدهم به لحاظ کمّی و از نظر شمارة منظومه‌ها معادل است با چهار برابر تمام منظومه‌های قرون گذشته، به طوری که منظومه‌سرایی در این سه قرن به صورت یک سنّت درآمد یعنی هر شاعری رسالت خود را با نظم یک داستان عاشقانه پایان یافته می‌دید. و معلوم است که با چنین گسترش چشمگیر، زبان منظومه‌ها بسیار نازلتر از دوران قبل خواهد بود. برخی دیگر از این منظومه‌ها شرح عشق خود شاعر است چون سعد و همایون از عبدالله سپاهانی و واله از فقیر دهلوی. از بهترین نظیره‌سازان این دوره می‌توان به نام محمدقاسم خان موجی، عبدی بیگ شیرازی محمود بیگ سالم تبریزی، اهلی شیرازی، وحشی بافقی و چند تن دیگر اشاره کرد.

نیما با «افسانه» و بسیاری دیگر از شعرهای نو خود، تجربه‌های موفقی در شعر غنایی دارد و شاعرانی چون نادرپور، اخوان ثالث، سهراب سپهری، شاملو، فروغ فرخزاد، آتشی، فریدون توللی، هما، سایه، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی و مهدی حمیدی، خالق آثاری ارزنده، در شعر غنایی ایران در دوره‌ی معاصر بوده‌اند.

 بنابراین به طور خلاصه درباره تم غنایی انواع ادبی می‌توان نوشت:

مسألة غنایی بودن ـ دست کم در فارسی ـ تنها شامل آثار داستانی نمی‌شود و در انواع مختلف آثار ادبی دیده می‌شود. امّا آنچه متفاوت است موضوع، مخاطب و طرز بیان احساسات است. صبغة غالب در ادبیات غنایی داستان، وابستگی یک انسان به انسان دیگر است؛ یعنی عمدتاً داستان از عشق دیگران است نه عشق خودی.‌

بعد از داستان، برجسته‌ترین آن در غزل است. در غزل داستان عشق خود شاعر است؛ یعنی بیان احساسات فردی خود شاعر. در غزل عوامل ایجاد و تقویت صبغة غنایی مخصوص به خود غزل است و با نوع داستانی متفاوت است. از عوامل مؤثر در تعیین ژانر می‌توان به ساخت، ویژگی‌های سبکی، زبان، هدف از سرودن و مخاطب اثر نام برد. وصف، عشق، توصیف معشوق از عوامل مشترک میان آثار داستانی و غیر داستانی غنایی است. هدف و مخاطب اثر در آثار داستانی و غرل متفاوت است.

در تشبیب و تغزّل قصاید عوامل و مقوّم جنبه‌های غنایی با غزل یکسان است امّا هدف‌مندی و مخاطب در تشبیب و تغزّل با غزل متفاوت است.

در رباعی و دو بیتی سخن گفتن از عشق خویشتن و آرامش بخشی هدف است. عوامل پدیدآورنده و مقوّم و تنوّع مخاطب آن با غزل یکی است.

در بقیّة قالب‌های شعری هم ادب غنایی وجود دارد ولی کم‌رنگ است.




موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی ,
آخرین مطالب