تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (5) چهره های معشوق در آثار غنایی
>
تاریخ : چهارشنبه 25 آذر 1394
نویسنده : مجتبی معروف

5) در آثار غنایی فارسی چند جلوه یا چهره از معشوق دیده می‌شود؟ به نظر شما علّت این تنوّع چیست؟

 همواره در شعر كلاسیك از عنصر غایب سخن گفته می‌شود و عنصر یا فرد غایب همواره دارای ویژگی‌های بسیار خاصی است. گاه این ویژگی‌ها معطوف به فرد خاصی است و گاه به طبیعت بازمی‌گردد و به كل عنصر غایب همواره از ویژگی‌های ایده‌آل و آرمانی برخوردار است و معشوق و محبوب همواره در شعر كلاسیك فارسی چهره‌ای مبهم و مه‌آلود دارد و در یك فضای اثیری زندگی زیست می‌کند. امّا در منظومه‌های عاشقانه كهن، معشوق به فردیت می‌رسد و ویژگی‌های مخصوص به خود را دارد. مثلا معشوق در منظومه عاشقانه فارسی مثل خسرو و شیرین در قالب شخصیت‌های تاریخی بازسازی می‌شود و ویژگی‌های فردی خاص به خودش را دارد اما چهره معشوق در شاهنامه فردوسی در بسیاری از موارد جنبه فراداستانی به خود می‌گیرد؛ مثلا تهمینه در شاهنامه کارکردی فرا تاریخی از خودش نشان می‌دهد و نخستین زنی است كه خودش می‌آید و عشقش را به معشوقش ابراز می‌كند.

 معشوق در شعر عرفانی ما از جایگاهی ویژه‌ و چهره كلّی برخوردار است كه در شعر شاعران مختلف این چهره گاه با هم برابری می‌كند اما در میان شاعران همواره معشوق اثیری از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است و عموم شاعران نسبت به خلق معشوق اثیری و عشق ورزیدن به او در قالب شعرهایشان از خود اقبال نشان داده‌اند.

شاید اگر قرار باشد كه بسامد معشوق در شعر شاعران پارسی‌سرا را بررسی كنیم؛ بی‌شك باید بالاترین بسامد به كار بردن معشوق در شعر، مختص به مولانا باشد، معشوقی كه مولانا در شعرهایش خلق می‌كند از ویژگی‌ دوگانه معشوق ملموس و اثیری برخوردار است و گاه می‌توان با توجه به نوع رابطه مولانا و شمس ویژگی ملموس و عینی شمس را در چهره معشوقی كه مولانا در شعرش خلق می‌كند به عینه دید. در شعر حافظ هم با این‌كه معشوق از جایگاه‌ ویژه‌ای برخوردار است امّا با این همه از ویژگی خاصی برخوردار نیست كه بتوان چهره کلی از معشوق در شعر حافظ ترسیم كرد و درباره تمایز ویژگی‌ها و چهره او در مقایسه با چهره و ویژگی‌های معشوق در شعر سایر شاعران صحبت كرد.

همواره در شعر فارسی ما، معشوق از ویژگی خاصی چون اقتدار و بی‌تفاوتی نسبت به عاشق برخوردار است و همین بی‌اعتنایی نسبت به عاشق موجب شده است كه اگر عاشقی معشوق خود را در شعر پارسی با دشنام و حتی استهزا صدا كند؛ این نوع برخورد یك نوع امتیاز برای عاشق محسوب شود.

علّت این تنوّع را می توان در ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی‏ و دینی جامعه جستجو کرد. به عنوان مثال، آموزه‌های دینی همواره نه‌تنها به رابطه زن و مرد در جهان بیرون جهت داده‌‌اند؛ حتی در شعر فارسی نیز این تاثیر را می‌توانیم به نوعی بررسی كنیم و همین آموزه‌های دینی است كه رابطه عاشق و معشوق را در شعر فارسی محدود می‌كند و همین محدودیت‌ها است كه شاعر را برای خلق چهره معشوق در شعرش وادار می‌كند كه به جنبه‌های آرمانی و تخیلی توجه كند چهره معشوق در شعر فارسی دور از دسترس و قدسی شود.

در شعر معاصر فارسی كه با ظهور نیما و شعر نیمایی آغاز می‌شود با توجه به زیست متفاوت شاعران و نوع جهان‌بینی كه دارند، معشوق هم جلوه و چهره دیگری به خودش می‌گیرد. در شعر شاعران سه نسل اول معاصر ایران؛ چهرة معشوق به نوعی تداوم همان چهره سنّتی است كه در شعر كلاسیك شاهدش بوده‌ایم امّا به مرور در شعر شاعران نسل‌های بعد معشوق از ویژگی‌های ملموس‌تری برخوردار می‌شود. 


موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی ,
آخرین مطالب