تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (1): نماد پردازی محصول فرایند احساس حلول در جهان و اشیاست.
>
تاریخ : سه شنبه 8 دی 1394
نویسنده : مجتبی معروف

1ـ منظور از «نماد پردازی محصول فرایند احساس حلول در جهان و اشیاست» چیست؟ با ذکر مثال و بحث درباره نماد و تخیّل توضیح دهید.

 

«نماد چیزی است و عموماً شیئی کمابیش عینی که جایگزین چیز دیگر شده و بدین علّت بر معنایی دلالت دارد. نماد،‌ نمایش یا تجلّی‌ای هم هست که اندیشه و تصوّر یا حالتی عاطفی را به حکم تشابه یا هر گونه نسبت و رابطه‌ای، چه واضح و بدیهی و چه قراردادی تذکار می‌دهد» (لافورگ و آلندی، 1374: 13). گاهی ذات شاعر با این شیء و موضوع پیوندی عمیق برقرار می‌کند. شاعر میان خود و شیء، وحدت و یگانگی احساس می‌کند و اوصاف جسم و جان خود را در شیء می‌بیند. شاعر صفات انسانی را به شیء می‌دهد و شیء روح انسانی می‌گیرد (فتوحی، 1385: 73).

گاهی پیوند از این هم قوی‌تر می‌شود. این ذات شاعر است به هیأت شیء در می‌آید. در فرآیند حلول، ذات شاعر با موضوع به وحدت تمام می رسند؛ «من» و شیء در هم ذوب می‌شوند و ذات شاعر به هیأت شیء در می‌آید. این حالت پیچیده‌ترین نوع رابطة شاعر با موضوع است. شیء در این نگرش، تنها معبر ورود به ساحت حقیقت و رسیدن به نوعی معرفت باطنی است. حلول، یک فرآیند تخیّلی نیرومند است که از مادّیت اشیاء آغاز می‌شود و در نهایت به یک قلة بلند عاطفی می‌انجامد که در آن شاعر از فرایند جانشینی رمز و استعاره بهره می‌گیرد و روح خود را در شیء به مشاهده می نشیند». بهترین تجربه‌های حلول در اشیاء را در اشعار عارفان می‌توان دید؛ از جمله در غزل‌های مولوی (همان: 74).

غوره بودم کــنون شدم انگور

خویشــتن را ترش نتــانم کرد

                                      کلیّات شمس

 

انار بودم خــندان، بران عقــــیق لبت

کنون چو شعلة نارم، تو نیز می‌دانی

                                             کلیّات شمس

 

خویش را چون خار دیدم ســوی گل بگریخــتم

                  خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم

کاســـه پرزهــــر بودم ســــوی تریاق آمدم

                  ساغــــری دردی بدم در آب حــــیوان ریختم

دیـــده پردرد بودم دســـت در عیــسی زدم

                  خــــام دیدم خویش را در پخـــته‌ای آویخـتم

                                                                  کلیّات شمس

 

بنابراین منظور از عبارت «نماد پردازی محصول فرایند احساس حلول در جهان و اشیاست» این است که شاعر با همة پدیده‌ها به وحدت می‌رسد و حالات روحی خود را در اشیاء می‌بیند، در اینجا دیگر سخن از من شاعر در میان نیست، سخن از گل، انار، ماه و ... است که شادمانی و خندة شاعر در همة آن‌ها هست:

گل خـــندان که نخـــندد چه کـــند؟

                  عـــلم از مشک نبـــــندد چه کــند؟

نار خـــندان که دهـان بگشاده‌ست

                  چـون که در پوست نگنجد چه کند؟

مـــــه تابان بجـــز از خــــــوبی و ناز

                  چه نمــــاید چه پســـندد چه کـند؟

                                                   کلیّات شمس

 

چهار نوع ارتباط شاعر با شیء (وصف، همدلی، یگانگی و حلول) از طریق سه نوع تخیّل حاصل می‌شود: خیال وصفی، تخیّل انفعالی و تخیّل سازنده.

«خیال وصفی» صرفاً توصیف‌گر است. شعری که فاقد احساس و عاطفة شاعر باشد و نتوان نشانی از احساس فردی در آن یافت حاصل خیال توصیف‌گر است.

حالت همدلی، حاصل «خیال انفعالی» است، خیالی که چندان در شیء تصرّف نمی‌کند، بلکه تناسب‌ها را کشف می‌کند و احساس و عاطفة شاعر معطوف به برقراری پیوند میان اجزای ظبیعت است. امّا در حالت‌های یگانگی و حلول شاعر به تخیّل سازنده و شکل دهنده متوسّل می‌شود. خیال شاعر در این فرایندها دست به آفرینش امور تازه می‌زند و شکل‌های بی‌سابقه‌ای خلق می‌کند. خیال انفعالی، ذهن را به عین و احساس را به حس بدل می‌کند و خاطره را در شکل واقعیت‌های ملموس نشان می‌دهد. امّا خیال سازنده، حس را به احساس و عینیت را به ذهنیت بدل می‌سازد، و واقعیت را به خاطره‌ای هنری و سرشار از ابهام بدل می‌کند. خیال انفعالی در آفرینش حالات احساسی و انفعالی توانمند است. امّا خیال سازندهدر واقع به خلق شکل‌های تازه و بدیع دست می‌زند، تصویرهای ژرف و شگرف می‌آفریند و ما را از واقعیت به فراسوی واقعیت یا به واقعیتی برتر فرا می‌خواند (همان: 76-75)

 پرسش ها و منابع و مآخذ




موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی ,
برچسب‌ها: دکترا , مکتبهای ادبی ,
آخرین مطالب