تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (2): همدلی شاعر و طبیعت و مکتبهای ادبی
>
تاریخ : چهارشنبه 9 دی 1394
نویسنده : مجتبی معروف

2ـ در همة مکتب‌های ادبی همدلی شاعر و طبیعت را به گونه‌ای می‌توان دید. این «همدلی، یگانگی و حلول» را در مکتب‌های ادبی مختلف شعر فارسی بررسی کنید و با شعرای عرب بسنجید.

«هر هنرمندی به طرز خاص خویش به جهان می‌نگرد و نگاهش متأثّر از حالات عاطفی و روحی اوست. تاریخ ادبیات به روشنی نشان می‌دهد که شاعران در ادوار مختلف، پدیده‌های جهان را به گونه‌های متفاوت دیده و به تصویر کشیده‌اند. در دورة کلاسیک به ستایش طبیعت برخاسته و با کلمات به نقّاشی دقیق اشیا و جهان پرداخته‌اند و با طبیعت همسو بوده‌اند. در عصر رمانتیک طبیعت را مادر هنر و سرچشمة الهام دانسته‌اند و احساس خویش را در اشیاء جاری کرده‌اند. در دیدگاهی دیگر جهان را سایه و خیال جهان برین خوانده‌اند. گروهی دیگر بر طبیعت و قواعد آن شوریده‌اند. هر کدام از این نگرش‌ها در هر عصری ناشی از نوع نگرش و حالات روحی و عاطفی خاصی بوده که بر روح عصر و ابنای روزگار غلبه داشته است» (فتوحی، 1385: 67).

این نگرش به جهان هستی و طبیعت در مکتب‌های ادبی شعر فارسی هم مشاهده می‌َشود. شعر فارسی را در فاصلة سه قرن نخستین، یعنی تا پایان قرن پنجم هجری،‌ باید شعر طبیعت خواند، زیرا با این که طبیعت همیشه از عناصر اولیة ‌شعر در هر زمان و مکانی است و هیچ‌گاه شعر را از طبیعت به معنی وسیع کلمه نمی‌توان تفکیک کرد، شعر فارسی در این دوره به خصوص از نظر توحّه به طبیعت، سرشارترین دورة شعر در ادب فارسی است. شعر فارسی در این دوره، شعری است آفاقی و برون‌گرا. یعنی دید شاعر بیشتر در سطح اشیاء‌ جریان دارد و در ورای پردة طبیعت و عناصر مادّی هستی، چیزی نفسانی و عاطفی کمتر می‌جوید، بلکه شاعر در این دوره همت خود را مصروف نسخه برداری از طبیعت و عناصر دنیای بیرون می‌کند و کمتر می ‌توان حالتی عاطفی یا تأملی ذهنی را در ورای توصیف‌های گویندگان این عصر جستجو کرد (شفیعی کدکنی، 1386: 317).

در این‌گونه وصف‌ها، که حاصل مجموعه‌ای از تصاویر طبیعت است، شاعر جز ترسیم دقیق چهره‌های طبیعت قصد هنری ندارد و این‌گونه تصاویر طبیعت گاه به طور ترکیبی در ضمن قصاید ترسیم می‌شود و گاه جنبة روایی و وصف قصّه‌وار دارد و در این وصف‌های قصّه وار، اگر چه تنوّع کمتر دیده می‌شود، امّا حرکت و حیات بیشتر است، از قبیل بعضی قصاید منوچهری که در آن به طور روایی به وصف طبیعت می‌پردازد و نمونة دقیق‌تر آن را باید در مسمّط‌های او جستجو کرد (شفیعی کدکنی، 1386: 319).

در این دوره از آنجا که دورة طبیعت و اوصاف طبیعت است، تصاویر مربوط به گل‌ها و باغ‌ها بیشتر از دیگر تصاویر رواج دارد و از مقایسة شعرهای گویندگان دو زبان [عربی و فارسی] مشابهت‌هایی بسیار در نوع تشبیهات ایشان در زمینة گل‌ها به چشم می‌خورد، مثلاً تشبیه بنفشه به آتشی که بر گرد گوگرد ـ در لحظة روشن کردن ـ می‌دود؛ در این شعر زیبای منجیک که به نام رودکی ثبت شده:

بنفشة طبری خیل خیل سر بر کـرد

چو آتشی که به گوگرد بر دوید کبود

دیوان رودکی

از تشبیه معروف و رایج شعر عرب گرفته شده است و این تشبیه در قرن چهارم از اندلس تا خراسان همه جا شهرت داشته است (شفیعی کدکنی، 1386: 333-332).

بجز گل، تشبیه برکه و نسیم به زره در شعر این دوره رواج بسیار دارد، و بعد به صورت مبتذل تکرار می‌شود، اصلش از عرب گرفته شده است(همان: 339-338).

در سبک خراسانی، شاعر به کلّیت خارجی اشیاء نظر دارد، امّا شاعر سبک هندی در جزئیات نازک و ظریف اشیاء نفوذ می‌کند، به آن‌ها حسّ و حیات انسانی می‌دهد و طبیعت را برای بیان احساس و ذهنیت خود به میان می‌کشد. شاعر سبک خراسانی طبیعت را عیناً به تصویر می‌کشد، امّا شاعر سبک هندی میان اجزاء طبیعت با روحیات و ذهنیات خود یک معامله برقرار می‌کندو دست به مضمون بندی می‌زند (فتوحی، 1385: 127).

پرسش ها و منابع و مآخذ




موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی ,
آخرین مطالب