تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (4): بررسی چند نماد در قرآن
>
تاریخ : جمعه 11 دی 1394
نویسنده : مجتبی معروف

4ـ با رجوع به تفاسیر، 5 نماد را در قرآن و دیگر کتاب‌های آسمانی بررسی کنید.

 آدم: آدم ابوالبشر نخستین انسان است که از او با صفات و القاب خلیفة الله، صفی الله،‌ابوالوری، و معلّم الاسماء نیز نام برده شده است. در اشتقاق و معنی واژة‌ آدم برخی آن را مشتق از «ادیم»، برخی به معنی خاک و عدّه‌ای به معنی سرخی و گندم‌گونی دانسته‌اند. به نظر می‌رسد نام «آدم» از اوّل اسم خاص نبوده و بعدها به علّت کثرت استعمال به علمیت رسیده و بر نخستین انسان دلالت یافته باشد (یاحقی، 1386: 28). «در میان کنعانیان قدیم، آدم به معنای انسان و نام خدای زمین، و در زبان عربی به معنی فرد گندم‌گون است. در پیامبر بودن او بین مفسّران بحث و اختلاف نظر است. در قرآن [آیة 33 سورة آل عمران] اشاره‌ای غیر صریح به پیامبری او هست» (خرمشاهی و دیگران، 1377، ج1: 22).

در میان مفسّران شیعه، شاید تنها مفسّری که به داستان آفرینش حضرت آدم (ع) با زبان نمادین نگریسته، علاّمه طباطبایی است. ایشان در ذیل آیات سورة مبارکه بقره، که به آفرینش حضرت آدم(ع) پرداخته، آورده است: «واداشتن فرشتگان به سجده برای آدم(ع) به آن دلیل بود که او جانشین خداوند در زمین بود. پس مسجودٌ له آدم بود، امّا حکم سجده شامل تمام بشر می‌گردد و آدم(ع) به عنوان نمونه و نایب از تمام بشریت، مورد سجدة فرشتگان قرار گرفت. خلاصه آنکه به نظر می‌رسد قصّه‌ای که خداوند بیان کرده، یعنی ساکن کردن آدم و همسرش در بهشت و آنگاه فرود آوردن آنها به زمین در پی تناول از درخت، به‌ سان مثلی است که خداوند زده است، تا نشان دهد انسان پیش از نزولش به دنیا، از سعادت و کرامت برخوردار بوده است؛ زیرا او در محضر قدّوسیان و در منزلی بس رفیع و در قرب الهی ساکن بوده و در جایگاهی پرنعمت و فرح افزا و در کنار دوستانی پاک نهاد و همراهانی معنوی و در جوار رب العالمین مأوا داشته است. اما انسان به جای چنان جایگاهی، مکانی پرتعب و رنج آلود و ناپسند و دردآور را با گرایش به حیات فانی دنیا و گزینش مردار پست و بدبوی دنیا، برای خود برگزید. انسان پس از این، به سوی خدایش بازگشت تا خداوند او را مجدّداً در جایگاه کرامت و سعادت جای دهد. و اگر به سوی خدایش بازنگردد و به متاع دنیا دل بندد و از هوای نفس پیروی کند، نعمت الهی را کفران نموده است...» (نصیری، 1379: 40 و 41).

آسمان: در روایات بنی اسرائیل به دو گونه آسمان اشاره شده است: آسمان هیولایی و جسمانی و آسمان روحانی. آسمان هیولایی همین است که در برابر زمین قرار دارد. آسمان روحانی موضعی است خارج از این دنیا، که محل خداست و جایگاه سعادت و در برابر جهنّم است و عرش حضرت باری تعالی در آن واقع است. همچنین گاهی آسمان به مفهوم عالم بالا (غیب) و آسمانی به معنی الهی و از عالم بالا، در ادب فارسی به کار رفته و رنگ آبی آسمان نیز با معنویت و نیایش، پیوندی خاص یافته است. در فرهنگ اسلامی، غالباً بهشت در آسمان تصوّر شده و جایگاه ملائکه و تقدیر الهی و سرزمین بازگشت روح پس از مرگ نیز آسمان بوده است. شاید به این دلیل است که تمامی نیایش‌ها و ستایش‌ها رو به آسمان صورت می‌گیرد و از آن سو حاجت خواسته می‌شود (غراب، 1384:‌ 18-17).

خورشید: خورشید نام یکی از ایزدان مزدیسنا است که در بخش‌های اوستا از آن سخن رفته و فرشتة فروغ، روشنایی مهر و با صفت «تیز اسب» معرفی شده است. چنان که از اوستا بر می‌آید، خورشید غیر از «مهر» است ولی از قدیم این دو با هم مشتبه شده‌اند و خورشید با فروغ مقدّس آن جاودان شمرده شده است. در ادبیات فارسی، خورشید منبع پرتو افشانی و مظهر کمال و زیبایی و بلندی است که جایگاه او، مأمن پیامبرانی چون ادریس(ع) و عیسی(ع) است (یاحقی، 1386: 338 و 339).

خورشید در بعضی جاها در اوستا به صورت نمادینی از آفرینش به کار برده شده است. «ششمین یشت در اوستا منسوب به خورشید است و در خرده اوستا متنی به نام خورشید نیایش موجود است. در اندیشة ایرانیان خورشید جاودانه بوده و از فرّ و فروغش برکت و حاصلخیزی بر جهان ارزانی می‌شود. در اسطورة آفرینش آمده است که نطفة کیومرث ـ نخستین انسانی که اهورامزدا آفرید ـ در خورشید پالوده شد و درون زمین محفوظ ماند و چهل سال بعد از آن دو شاخة ریواس رویید (پورخالقی چترودی، 1387: 14-13).

ماه: ماه همچون خورشید در اساطیر کهن ایران نقش مهمّی دارد، زیرا در شب در برابر دیو ظلمت، یگانه مشعل ایزدی است که پردة ظلمت را دریده و عفریت سیاهی را رسوا ساخته است. در آیین زرتشتی ماه پاسدار ستوران است و حامل نژاد آنان، هفتمین یشت اوستا به او اختصاص دارد و روز دوازدهم هر ماه شمسی هم با نام او ماه روز نامیده می‌شود (غراب، 1384:‌ 20).

درخت: «درخت، دار، شجر و شجره (عربی) گیاه دارای تنه و ریشه و شاخ و برگ را گویند. برخی میان درخت و دار تفاوت قایل شده و گفته‌اند:‌ «درخت بیشتر بر درختان میوه و کوتاه قامت با تنه‌های ناصاف و ناراست، نظیر گیلاس، هلو و ... اطلاق می‌شود و «دار» بیشتر بر درختان بزرگ و بی بر و صاف و بلند قامت ، مانند چنار و سپیدار و جز آن. درخت نه تنها از آن جهت به زندگی انسان وابسته است که آدم در بهشت از «درخت معرفت» تناول کرد و به زندگی بینا شد، بلکه وقتی به زمین هم هبوط کرد، به ویژه در مناطق کویری و خشک، آن را مایة حیات و زندگانی یافت و به قداست و اهمیت آن اعتقاد پیدا کرد...

«درختان معروفی مانند سرو کاشمر، طوبی، سدرة المنتهی،‌ درخت کیهانی و درخت «همه تخم» یا ویسپوبیش، در فرهنگ ایران و اسلام جنبه‌های اساطیری خود را حفظ کرده‌اند. در قرآن از درختان معروف دیگری مانند شجر اخضر که موسی با آن سخن گفت و درخت نخلی که مریم در کنار آن روزه گرفت و یا درختان ثابتی که ریشة آن‌ها محکم و شاخه‌هایشان در آسمان است، یاد شده که همه حکایت از اهمیت و قداست این سبزینة هستی دارد» (یاحقی، 1386: 352).

درخت در چند جای قرآن ذکر شده و در هر جا که آمده یا مثالی با دلالت قریب، و یا بعید بوده است و یا رمز معنایی که ارزش آن ضعیف و شأن آن اندک است، آن‌گاه که در اسلوب مستقیم به کار رود و تنها شایستة آن است که به صورت رمزی پوشیده و حفظ از انکار و بیهودگی و استهزاء ظاهر شود. معانی‌یی که قرآن به درخت داده همه با هم هماهنگ و نزدیک نیستند، بلکه گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دورند و گاهی متّحد و گاهی مختلف و در یک زمینة واحد بین دو طرف، دور از هم جمع می‌شوند. گاهی مثال کلمة طیّبه است که سبز و ثابت در زمین، و شکوفا در آسمان و گاهی مثال کلمة خبیثه که خشک است و از ریشه کنده شده و گویی موجود نیست و در بطن جهنّم با میوه‌های آتشین است که اهل جهنّم از آن می‌خورند (عضیمه، 1380: 335).

نماد درخت در آیة «وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا [1]» نیز آمده است. امّا دربارة‌ اینکه این درخت نفرین شده در این آیه چیست، نظرات مختلفی وجود دارد. تعدادی از مفسّران آورده‌اند که درخت زقّوم است که در جای دیگری از قرآن آمده است ولی این‌ها فراموش کرده‌اند که درخت زقّوم مستحق سرزنش و لعن نیست بلکه لعنت متوجّه کسانی است که از آن می‌خورند؛ یعنی کافران اهل جهنّم. این اندیشه‌ای است که علاّمه طباطبایی از آن دفاع کرده است(عضیمه، 1380: 338).

استاد فقیه علاّمه سیّد محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان می‌نویسد: شجره ملعونه هم معلوم نیست كه چیست كه خدا آن را فتنة مردم قرار داده، ودر قرآن كریم شجر‌ه‌اى به چشم نمى‌خورد كه خداوند اسمش را برده سپس آن را لعنت كرده باشد. آرى، از شجره‌اى اسم برده به نام شجرة زقّوم وآن را به وصف فتنه توصیف مى‌كند، ومى‌فرماید: «أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ * إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ [2]» ولى دیگر آن را نه در اینجا و نه در جاى دیگر لعنت نكرده، واگر صرف اینكه در جهنّم سبز مى شود ومایه عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد، باید خود جهنّم وعذاب‌هاى آن، همه لعن شوند، و نیز باید ملائكة عذاب كه در حقّشان فرموده: «وَ مَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا [3]» ملعون باشند، با اینكه خداى تعالى ایشان را ستوده و ثنا گفته، آن هم ثنائى كه فرموده: «عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ [4]» (طباطبایی، 1375، ج13: 188).

نور: هیچ تعریفی از نور مثل خود نور نیست، و چگونه چیزی قابل تعریف می‌گردد در حالی که اشیاء به واسطة آن تعریف می‌شوند. یکی از معانی بسیار گسترده و عمیق و فراگیر نور وجود است. وجود اشیاء همان ظهور آنها به قدرت آفریدگار است. راغب می‌گوید: «خداوند خود را نور نامید (سورة نور: 35)، از آن جهت که منوّر است که به خاطر مبالغة فعل اوست. سلطان محمّد گنابادی در شرح آیة نور می‌گوید: «نور اسمی است برای ظاهر ذاتی بدون وساطت چیز دیگر، که موجب ظهور چیز دیگر می‌شود» (عضیمه، 1380:‌ 602 و 603).

تفاسیر فراوانی بر آیة 35 سورة نور نوشته شده است. نام سوره نیز از نام این آیه گرفته شده وآغاز این آیه چنین است: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض». دربارة این‌که خدا نور آسمان‌ها و زمین است، مفسّرین سخنان زیادی گفته‌اند و هر یک آن را به گونه‌ای معنا و تأویل کرده‌اند. به گفتة غزالی نور در عرف عوام و عرف خواص و عرف خواصِ خواص سه معنی مختلف دارد. در نزد عوام نور چیزی است که ظاهر را می‌نمایاند؛ یعنی چیزی که خود به خود دیده شود و سبب دیدن غیر نیز گردد. در نزد خواص نور عبارت است از نور بینایی و کور، فاقد نور چشم است و نور چشم خفّاش و انسان چشم درد، ضعیف است. در نزد خواصِ خواص، اطلاق نام نور به عقل از نور چشم شایسته‌تر است،‌ زیرا چشم خود را نمی‌تواند ببیند، امّا عقل همچنان‌که غیر خود را درک می‌کند، خود و صفات خود را نیز درک می‌کند و می‌تواند به دانا بودن یا نادان بودن خود پی ببرد (دلایل دیگری را هم ذکر می‌کند).

برخی مفسّرین نیز گفته‌اند مراد از نور پیامبر اکرم (ص) است و برخی نیز نور را به معنی موجود دانسته‌اند، زیرا نور در ذات خود ظاهر و روشن است و غیر خود را روشن می‌کند (خرمشاهی و دیگران، 1377 ج1: 108و 109).

  پرسش ها و منابع و مآخذ


[1] ـ سوره اسراء، آیة ۶۰

[2] ـ آیات 62 و 63 سورة صافّات

[3] ـ آیة 31 سورة مدثّر

[4] ـ آیة 6 سوره تحریم




موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی ,
برچسب‌ها: دکترا , مکتبهای ادبی ,
آخرین مطالب