تبلیغات
ادبیات فارسی - پاسخ ها: (6): بوطیقای سوررئالیستی
>
تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394
نویسنده : مجتبی معروف

بوطیقای سوررئالیستی یکی از شعرای ایران را با یک شاعر عرب مقایسه کنید.

بوطیقای سوررئالیستی سهراب سپهری:

سوررئالسیت ها به چند نكته توجه دارند:

رؤیا: آن‌ها معتقدند كه واقعیت رؤیا كمتر از بیداری نیست. رؤیا به آدمی اجازه می‌دهد كه در خود نفوذ كند.

جهان شگفت: پژوهنده سوررئالیست همیشه و در همه جا در زندگی روزمره و در هر جریان عادی زندگی عامی خرق عادت را جستجو می‌كند و امور غریب و مافوق طبیعی را آشنا و در دسترس بشر می‌داند .

دیوانگی: گسیختگی و غرابت و پریشانی رؤیاها آدمی را به خیالبافی دیوانگان می‌اندازد . دنیای دیوانگی زمینه مطالعه گران‌بهایی برای معرفت نفس انسان است. تخیّل در عالم دیوانگان حاكم مطلق العنان است.

سوررئالیست‌ها به جنبه دیگری نیز توجه دارند. از جمله نگارش خودبخود، یعنی در حالتی كه ذهن از قید و نظارت ذهن بیدار، آزاد شده است. نگارش به خودی خود جلوه می‌نماید.

از مسائلی كه قدری شناخت شعر سهراب سپهری را مشكل می‌نماید، توجّه و دید او نسبت به جهان است. سپهری جهان را یكپارچه، زنده و جاندار می‌بیند؛ یعنی تمام عناصر جهان با او در حال غمزه‌اند و هر یك زبانی و دنیایی برای او می‌گشایند. به همین جهت است كه در اشعار او باغ نور می‌نوشد، و درختی جان می‌گیرد، و روشنی می‌خزد‌، و كوه از خوابی سنگین پر است و... تمام تصویرها از این نوع است، آنچه در اصطلاح ادبی تشخیص می‌گوییم منتها در كار سپهری این شخصیت دادن بنا به وظیفه شعری نیست، بلكه بنا بر طبیعت این اشیاست. سپهری واقعاً این رمز و راز را حس می‌كند وبا ذهن خود پیوند می‌زند. در نتیجه ما كه عادت كرده ایم شاهد این زندگی مصنوعی باشیم از طبیعی بودنش گیج می‌شویم و نمی‌توانیم آن را توجیه نماییم.

شب ایستاده بود/ خیره نگاه او/ بر چارچوب پنجرة من/ سر تا به پای پرسش امّا/ اندیشناك مانده و خاموش:/ شاید از هیچ سو جواب نیاید .../ شب ایستاده است/ خیره نگاه او/ بر چارچوب پنجرة من/ با جنبش است پیكر او گرم یك جدال/ بسته است نقش بر تن لبهایش/ تصویر یك سوال (سهراب سپهری).

شاید بتوان این را اشاره كرد كه زندگی سهراب سپهری رام و آرام است و در پس آن فلسفه‌ای است عمیق. شناخت فلسفه همیشه با مشكل روبرو بوده است و آن صراحتی را كه همه انتظار آن را دارند هیچگاه از فلسفه عاید انسان نگردیده است. این نیز مسائلی است كه درك و شناخت شعر سپهری را مشكل می‌نماید (سایت رسمی سهراب سپهری).

نخستین بار عبدالعلی دستغیب در سال 1353 به شباهت شعر سپهری با سوررئالیسم اروپایی اشاره کرد. برای دنبال کردن ردّ پای تأثیر سوررئالیسم اروپایی در شعر و منش شاعرانة سپهری کمابیش می‌توان به اسنادی تاریخی دست یافت. علاوه بر این از برخی عبارات شعرش بر می‌آید که با اصول مدرنیسم و از جمله سور رئالیسم بیگانه نبوده است؛ از جمله برخی از اصو بوطیقای سوررئالیستی مثل خواب و رؤیا، لحظة روانی، فروپاشی ابعاد، نوسازی ادراک، خرق عادت، امر شگفت، وحشت و هراس و ...

حرکت واقعی سپهری به جانب ثبت تجربه‌های عالم رؤیا در دفتر «زندگی خواب‌ها» (1332) شدّت می‌گیرد. در زندگی خواب‌ها شاعر شاعر به کشف شگفتی‌های عالم خواب نایل می‌شود. اغلب شعرهای این دفتر گزارش رؤیا است. عنصر خواب و رؤیا و اندیشه‌های اساطیری شرقی، در این دفتر فضایی مینیاتوری و سوررئالیستی را شکل داده‌اند. کسی که با ما سخن می‌گوید در مرز میان بیداری و خواب ایستاده و خوابش به هشیاری آلوده است:

«و من در تاریکی خوابم برده بود./ در ته  خوابم خودم را پیدا کردم/ و این هشیاری خلوت خوابم را آلود» (سپهری)

کشف بزرگ او شنیدن رؤیا در عالم بیداری است. شعر «یادبود» روایت کشیدن تصویر خواب کوتاهی است. «مرغ افسانه»، روایتی از هبوط شاعر در دنیای زن و مادّه است که میان خواب و بیداری در فضای سوررئالیستی شعر به پرواز در می‌آید.

«لحظه» از کلیدی‌ترین واژه‌های شعر سپهری است که عبارت است از گسترش حال و حرکت در امتداد وقت. لحظه، منبع کشف و سرچشمة معرفت درونی شاعر است که در آن گوهر ناپیدای زمین را باید کشف کرد.

لحظه‌های سپهری، لحظه‌هایی هستند فرّار و گریزان که در فاصلة دو امر (دو تاریکی، میان دو لحظة پوچ، میان دو پلک، میان دو حرف) اتّفاق می‌افتند. سپهری از لحظه با «هنگام بزرگ» یاد می‌کند. لحظة روانی بنا بر آنچه خود شاعر در باب آن گفته ویژگی‌هایی از این دست دارد: بیکرانه و شفّاف است؛ درنگی است بی‌انتها در درون وقت؛ توقّف زمان و مکث زیباست؛ وسعت بی‌واژه است که سقف آن ناپدید است؛ هیچ است و هستة هوش به شمار می‌آید؛ جایی است میان بی‌خودی و کشف؛ لحظه‌ها کوچک، شفّاف و پر اوج و پاک‌اند.

آنچه مانع از درک حقیقت می‌شود «غبار عادت» است. ناب‌ترین ادراک،‌ آن است که از غبار عادت پیراسته باشد. سپهری مکرّر گرفتاری آدمی در غبار عادت را گوشزد می‌کند و ما را دعوت به تازه کردن نگاه می‌کند:

ـ زندگی چیزی نیست که لب طاقچة عادت از یاد من و تو برود.

ـ غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست/ همیشه با نفس تازه راه باید رفت.

ـ چشم‌ها را باید شست/ جور دیگر باید دید.

آن که از غبار عادت می‌رمد، ناگزیر با امر شگفت و غرابت‌های تازه و نادر رو به‌رو می‌شود.

در کلام سپهری منطق طبیعت از هم می‌پاشد و خیال شاعر از ابعاد طبیعی پدیده‌ها یعنی از زمان، مکان، حجم، رنگ و بو و کیفیت و کمیت و حتّی از نام در می‌گذرد و به مرحله‌ای می‌رسد که شکل‌ها هویت خود را از دست می‌دهند.سپهری در جایی از شعرش، تجربة فراتر رفتن از واقعیت و فروپاشی ماهیت شکل و بعد را چنان صریح توصیف کرده که گویی برای در هم ریختن ابعاد طبیعت، دست به یک عمل آگاهانه می‌زده است:

«ای کمی رفته بالاتر از واقعیت/ با تکان لطیف غریزه/ ارث تاریک اشکال از بال‌های تو می‌ریزد» (سهراب سپهری).

در ساحت معرفت حسّی و در طبیعیات و فیزیک، شیء عادتاً در مکان و زمان و کمیت و کیفیت و وضع حرکت می‌کند، امّا نمی‌تواند در خود حرکت کند. در نگاه عارفانة سپهری، حرکت شیء در درون خویش از طریق در هم ریختن صفات و کیفیات و ابعاد آن ممکن می‌شود.

 

پرسش ها و منابع و مآخذ




موضوعات مرتبط: نمونه سؤال آزمون های دكترا زبان و ادبیات فارسی , دكترا ,
آخرین مطالب